نه تو از پیش من ساده نباید بروی
دردمندی به تو دل داده نباید بروی
شعر و شاعر پس از این عاشق زیبایی تو
اتفاقی است که افتاده نباید بروی
زندگی راه درازی است پر از وسوسه ها
بی من از وحشت این جاده نباید بروی
زخمی ام ، خسته ام ، آشفته و بی سامانم
نیستم جان تو آماده ، نباید بروی
آه صیاد! در این دشت بلا می میرم
شد اسیرت دل آزیتا ، نباید بروی
از شب بی طپش پنجره ام ای مهتاب
ای گل روشن شب زاده نباید بروی
«امیدوارم که اینگونه بتوانم به اثبات رسانم عشقم را... »
|
+| نوشته شده توسط
Azita در
2008/11/5
|