تبليغاتX
ِRebel
؟!
 I agree with these beautiful sentences !!

 

وقتی این همه اشتباه وجود دارد که میتوان مرتکب شد چرا باید همان قبلی ها را تکرار کرد؟؟

ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، منزل ما قلب کسانی است که دوستشان داریم .

تا ابد برقرار باشید .

چه طوری نگاه کنم ؟

برای دفاع از خود و ارزشهایت ، باید ذهنی مبارز داشته باشی .

|+| نوشته شده توسط Azita در 2008/11/24  |
 یک به اضافه یک، مساوی هر چه تو بخواهی!!!

آزیتا.ظ در سری قبل پست گفته بود:

" یک + یک مساوی هر چه تو بخواهی. "

اصلی که همه ما به نوعی به آن اعتقاد داریم اما غالبا خود را چنان پایبند قانون ها کرده ایم که آن را فراموش می کنیم. بیایید راه سوم لحظه های مان را پیدا کنیم. اگر به جایی رسیدیم که طبق منطق ها! و بایدها! نه راه پیش داریم و نه راه پس، بیایید از او بخواهیم، آن گاه یقینا راه سومی پیدا می شود. اگر به بن بست رسیدیم، دستان مهربان همراه همیشگی مان را ببینیم، که راه پرواز را در پیش روی مان گشوده است.

هر گاه بر سر دو راهی بد و بدتر- و یا حتی خوب و خوب تر – ماندیم ملزم و محکوم به انتخاب یکی از این دو راه نیستیم. قانون طلایی "یک + یک مساوی هر چه تو بخواهی" را برای همیشه به خاطر بسپاریم و همیشه راه طلایی دیگری را نیز جست و جو کنیم.

گاه ممکن است معجزه ای، تمام منطق ها و تساوی ها را در هم بکوبد، قانون دودوتا، چهارتای ما را نقض کند!! لاهوری می گوید: ایمان، همان باور و اعتماد و یقین است!
کافی است ایمان داشته باشیم که راه سومی نیز هست، آن گاه خواهیم دید که خدا زودتر از ما دست به کار شده است.

|+| نوشته شده توسط Azita در 2008/11/20  |
 شهامت داشته باش که باور کنی
 

هر کسی می داند، تو نمیتوانی همه چیز، برای همه مردم باشی . نمیتوانی همه کارها را در یک زمان انجام دهی . انسان بودن تو دقیقا شبیه افراد دیگر به نظر می آید.

بنابراین ، باید کشف کنی چه کسی هستی و که باید باشی ( همان باش ) .

باید نیروهایت را کشف و از آنها استفاده کنی. باید یاد بگیری با دیگران تعارض نداشته باشی. سپس ، یاد خواهی گرفت که منحصر به فرد بودن خودت را بپذیری .

یاد خواهی گرفت که همراه با محدودیت هایت زندگی کنی. یاد خواهی گرفت که احترام به خودت کاری ضروری است .

شهامت داشته باش که باور کنی ،

تو یک فرد شگفت انگیز و منحصر به فرد هستی. تو رویدادی یکتا در تمامی تاریخ هستی زندگی مسئله ای برای حل کردن نیست ، بلکه هدیه ای است برای دوست داشتن .

  

|+| نوشته شده توسط Azita در 2008/11/11  |
 کشیش

 

بر سنگ قبر کشیشی نوشته بود

آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تعظیم مرز و محدوده ای نمی شناخت، در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم . بزرگتر و خردمند که شدم، دریافتم جهان تغییر ناپذیر است. پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم ، اما این هم عملی نبود. پس از سالها زندگی و تجربه آخرین تلاش نومیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم اما افسوس آنها نیز که نزدیک ترین کسان من بودند تغییر نکردند. اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام، ناگاه حقیقتی را یافتم.

اگر تنها خودم را تغییر داده بودم، نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنها نیز خود را تغییر دهند. با انگیزه و تشویق آنها چه بسا کشورم اندکی اصلاح میشد و شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم !!

|+| نوشته شده توسط Azita در 2008/11/11  |
 بمان ؛ نرو
 

نه تو از پیش من ساده نباید بروی

دردمندی به تو دل داده نباید بروی

شعر و شاعر پس از این عاشق زیبایی تو

اتفاقی است که افتاده نباید بروی

زندگی راه درازی است پر از وسوسه ها

بی من از وحشت این جاده نباید بروی

زخمی ام ، خسته ام ، آشفته و بی سامانم

نیستم جان تو آماده ، نباید بروی

آه صیاد! در این دشت بلا می میرم

شد اسیرت دل آزیتا ، نباید بروی

از شب بی طپش پنجره ام ای مهتاب

ای گل روشن شب زاده نباید بروی

                                                    «امیدوارم که اینگونه بتوانم به اثبات رسانم عشقم را... »

 

|+| نوشته شده توسط Azita در 2008/11/5  |
 
 
 
بالا